فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

271

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

مىباشد ، او را از خاك برداشته « 1 » ، آن تكيه را به فرّ قدوم اعلى ، معراج ارباب صفا ساختند « 2 » . شيخ ديگر روز به تقبيل قوايم سرير جليل « 3 » مشرّف شد . رأى همگنان آن بود كه شيخ را از تسيّر به « 4 » سيرت سلاطين و لشكر كشى و جهان ستانى باز بايد داشت و اگر از ( 142 - پ ) گرفتن و نيست كردن محفوظ ماند - اقلّ ما فى الباب - از وطنش بيرون بايد كرد و تردّد مردم اطراف ، خصوصا خلفاى روم بر او منع بايد نمود . حضرت اعلى [ كه ] « 5 » به فضل الهى « 6 » اعتماد فرموده بود « 7 » ، فرمود : از لشكر كشى شيخى چه رو نمايد و از دست درويشى چه برآيد ! به خون مسلمانى كه از او هيچ گاه مظنّهء عصيانى به ظهور نيامد ، دست نتوان آلود و خانهء خويشى از انديشهء احتمال بد انديشى به قدم جفا نشايد فرسود . عطيّهء ملكى كه از قبضهء تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ [ 3 / 26 ] به دست قدرت ما در آمده ، هم از حفظ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ [ 12 / 12 ] مصون خواهد بود . اگر در باب او دغدغه‌اى متصوّر باشد ، عهود و مواثيق از او ستانند كه از جادّهء اطاعت اجتناب نجويد و طريق خلاف هيچ گاه نپويد . چه اگر او سر از عهد برآرد ، عهد سر او را به آستانهء ما در آرد « 8 » . بدين موجب خدمت قاضى القضات - ايّد اللّه به الولّاة - شيخ را سوگندها دادند و چون طاير محبوس در قفص « 9 » به جانب اردبيل بالش بگشادند . شيخ از شادى مىپريد و به جانب اردبيل مىدويد ، [ عهد ] و سوگند نزد او بىاعتبار و عقوبت [ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ ] [ 48 / 10 ] او را سزاوار - و الحمد للّه الملك [ الديّان ] القهّار .

--> ( 1 ) . P : برداشت . ( 2 ) . P : ساخته . ( 3 ) . P : جليله . ( 4 ) . K : آورد . ( 5 ) . PF : ندارد . ( 6 ) . KP : آلاهى . ( 7 ) . P : « بود » ندارد . ( 8 ) . F : آورد . ( 9 ) . K : قفس .